بازکن دو آهوانه را؛  لوند من!

شهر اگرچه دستِ این دعانویس هاست

بازکن دو آهوانه  را و شک نکن

 موریانه، ختمِ میزِ این رئیس هاست

 

 

قند من! تو «سر برهنه» باش؛ اگرچه شهر،

 شهرِ  «وابرهنه» ها و «پابرهنه» هاست 

قند من! لوند من!  تو سربرهنه باش؛

 دور اگرچه دور جاعل الحدیث هاست

 

 

با دو خنجر از دو قوسِ متّصل به هم،

سربرهنه در علف چرو چمن  بِچَم.

قند دلپسند من! بدان که آن دو خم،

خشمِ بندِ بام وسقف و   طاقدیس هاست

 

 

زن، سپید؛   تن، سپید؛   تا کفن، سپید؛

رنگِ بخت و تخت و رخت:  {مطلقاً  سپید}

لقِّ هرچه شرع و شحنه !!  خون بریز! خون،

 خون، اصالتِ نژادیِ  قمیص هاست

 

 

پیش از آن که شهر و شُبهه، مُثله ات کند

بر خلافِ رسمِ شیخکان،  «مرا ببوس»!!!؛

  گرچه این طرف  تذکّر  چماق ها؛

یا در  آن طرف   تبختر پلیس هاست

 

 

 

هم پیاله ات اگر به سنگ دست برد

تا مطهّرت کند؛ از او  به دل نگیر!

 در گدار گریه، گاه   فکر می کنم :

این «خبیثه» در خور همین «خبیث» هاست

 

دلپسند پای بند من! بلند من!

شور باد!؛ کور باد و از تو دورباد!

چشم  اگر به دستِ پستِ کورکاسه ها

دست اگر   درازِ نانِ این حریص هاست

 

جای عِرق «خاک وخون»،   سفاهت وجنون

زیرِ جلدِ این  سیاه جامه - نامه ها

 گرمِ قطعِ آخرین رگ و پیِ  حیات،

پشتِ  رأفتِ نهفته در حدیث هاست

 

 

می برند و می درند و می چرند و ما...

ما هنوز هم بر این عقیده ثابتیم:

- کار، کار شاخ شیخ وشاه و  شحنه نیست

  شک نکن که  کار، کار انگلیس هاست!!!!

 

 

«سبز» اگر هلاک اگر به خاک شد بخند!

«سرخ» اگر سیاه اگر کبود شد برقص!

 این دوروزه ها دوروزه اند؛ سطرِ بعد،

خطِّ آخرِ کتابِ کاسه لیس هاست

 

قند من! بلند من! خدای وَند  من!

  باز کن دو آهوانه را وشک نکن

حرمتِ زمین، همین دو خُردِ خوب خواب

حرمت زمین، همین خمار و خیس هاست